Monday, April 14, 2008

Tom Of Finland

روی نت کارتونهای زیادی هست که با نام تام ازشون یاد می شه ،چند روز پیش من یه کارتون متحرکشو آپ لود کرده بودم ،یه مطلب در مورد نویسندش اینجا دیدم،دلم می خواد ترجمشو بذارم اما الان فرصت تایپشو ندارم ،اینا داشته باشین تا بعدن سر فرصت فارسیشو بذارم

Tom of Finland’s real name is Touko - because he was born on 8 May 1920, on the south coast of Finland, and May in Finnish is “Toukokuu”. His homeland had been independent for just three years when Touko was born, and outside its few cities the country was still rough and wild. The men who worked in the fields and woods, the farmers and loggers, were true frontiersmen, every bit as rough and wild as the countryside.

Touko grew up among those men but was not a part of their world. Both his parents were schoolteachers, and they raised Touko indoors in an atmosphere of art, literature and music. Obviously talented, by the time he was five he was playing the piano and drawing comic strips. He loved art, literature and music.

But he loved those outdoorsmen even more. At that same age of five, Touko began to spy on a neighbour, a muscular, stomping farmboy whose name, “Urho”, means “hero”. Urho was the first in a long line of heroes to hold Tom’s attention while he memorized every flex of their lean muscles, every humorous twist of their full lips.

In 1939, Touko went to art school in Helsinki to study advertising. His fascination expanded to include the sexy city types he found in that cosmopolitan port - construction workers, sailors, policemen - but he never dared proposition them. It was not until Stalin invaded Finland and Tom was drafted into a lieutenant’s uniform that he found nirvana in the blackouts of World War II. At last, in the streets of the pitch-black city, he began to have the sex he had dreamed of with the uniformed men he lusted after, especially once the German soldiers had arrived in their irresistible jackboots. After the war, Touko went back to studying art and also took piano classes at the famed Sibelius Institute. Peace put an end to blackout sex and uniforms became rare again, so Touko returned to his teenage practice of locking himself in his room, stripping naked, and stroking himself with one hand while the other hand created on paper what he could seldom find on the streets.

By day, he did freelance artwork - advertising, window displays, fashion design. In the evenings, he played the piano at parties and cafes, becoming a popular member of Helsinki’s post-war bohemian set. He avoided the fledgling gay scene, because what were then called “artistic” bars were dominated by the flamboyant effeminacy typical of the time. He traveled frequently, becoming very familiar with the gay cruising areas found in every major city. Still, in 1953, when he met Veli, the man with whom he would live for the next 28 years, it was on a street corner a few blocks from home.

At the end of 1956, at the urging of a friend, Touko sent his secret artwork to a popular American muscle magazine, but, being cautious in those paranoid times, and anyway thinking that “Touko Laaksonen” was too tough a name for American tongues, he signed them,”Tom”. The editor loved them. The cover of the Spring 1957 issue of “Physique Pictorial” features a laughing lumberjack, drawn by “Tom of Finland”. It was a sensation. Touko became Tom of Finland. The rest is history.

motion 002-

واسه هرعکسی که نباید توضیح داد-فقط روش کلیک کنید تا در اندازه واقعی ببینید

soldieres

Motion 001,tom

من هرچی تو ورد پرس گشتم روشی برای محدودیت سنی پیدا نکردم و همینطور یه نامه به مدیریت نوشتم و پاسخ گرفتم که فعلا همچین چیزی ندارن.

واسه همین من امروز یه عکس متحرک آپلود کردم اما فقط تصویر کوچیکشو گذاشتم ،واسه دیدن عکس در اندازه باید روش کلیک کنید

gif photo

New Dashboard Design

من که امروز حسابی با این ورد پرس حال کردم،داشبوردش خیلی خوش فرم و مرتب تر شده و کلی گزینه جدید به هش اضافه شده،اما بازهم با فارسی و انگلیسی در هم نویسی مشکل داره.به هر حال دوستانی که می خوان شروع به نوشتن وبلاگ کنند به نظر من ورد پرس و بلاگر بهترین هستند

ای بابا چرا چپ چپ نگاه می کنین ،خوب همش که نباید راجع به همجنسخواهی نوشت

Monday, March 31, 2008

وقتی یه دوجنس گرا ازدواج کنه

من عموما آدم سرحالی هستم و اگر به پست های قدیمیم هم مراجعه کنید خواهید دید که از ایکه دوجنسگرا هستم احساس ناراحتی نمی کنم و همواره لذت بردم.اما یه چیز منو دو سه روزه که کلافه کرده .حدود 6 -7 ماهه من با یکی ازهمکارام(فرانکلین) که حدودا 10 سال هم از من بزرگتره ارتباط نزدیکی دارم .منظور از ارتباط نزدیک اینه که تقریبا بیشتر آخر هفته ها رو یا من و دوست دخترم مهمان اونها هستیم و یا اون و خانوادش مهمان ما.یه پسر 12-13 ساله داره و یه دختر 6-7 ساله .فرانک شخصیت جالبی داره و معمولا وقتی بچه هاش با ما نیستند در همه موردی حرف می زنه.هفته قبل ما خونه اونها بودیم و تلوزیون سریال “دسپرت هاس وایو”رو پخش می کرد و توش یه زوج همجنسگراهم بودن.این باعث شروع یه بحث شد و من گفتم که بنظر من همه افراد دوجنسگرا هستند بعضی بیشتر تمایل به جنس مخالف دارند و بعضی به موافق و این احساس ممکنه در طول زندگی کم و زیاد بشه.همسر فرانک پرسید پس ما باید ما یه روز منتظر باشیم که شما رو گی ببینیم و همه خندیدیم.

عصر جمعه وقتی از محل کار خارج شدیم فرانک ازمن خواست که به خانه ما بیاد ومنم قبول کردم،من مشغول چای درست کردن بوده(ما همه جا باید عادت ایرانی بودن خودمونو نشون بدیم)که فرانکلین منو از پشت بغل کرد.دیگه شاخ در اومده بود.گفت چایی نمی خواد و فقط می خواد با هام صحبت کنه،منم جا خورده بودم اما سرم درد می کرد واسه این جور صحبتها.خلاصه مطلب این بود که فرانکلین ما دوجنس گرا هستش واونم بیشتر ازجنس گی و به اجبار خوانده و همینطور از روی علاقه به همسرش ازدواج کرده ولی همیشه دلش می خواسته که مجرد باشه و با یه مرد زندگی کنه و حالا هم دلش می خواد که با یه مرد قابل اطمینان و احتمالا از خاور میانه بخوابه و بیشتر هم دوست داره که بات باشه.راستش یه چیز همیشه تو زندگی من وجود داشته و اون وارد نشدن به زندگی فردیه که متاهل (چه زن و یا چه مرد) و فرانکلین هم یکی از اونهاست.تنها جوابی که من دادم اینه که من گی نیستم.،اما اگر بودم حتما نه نمی گفتم.یکم خندیدیم و خداحافظی کرد و رفت.

دیروز و امروز تعطیل بودم و من همش به این فکر می کردم که اگر روزی ازدواج کنم (زن گرفتن)و بچه داشته باشم.آیا داشتن رابطه با یه مرد دیگه خیانت محسوب نمی شه.اگر نداشته باشم احساسم چی میشه .

با چند نفر ازافراد متاهل به صورت انلاین چت کردم.نظر های مختلفی داشتن .

شاید یه گزینه خوب داشتن یه زن دوجنسگرا هستش

family

اولین وبلاگ دگرباشی که دیدم

رضاعزیز ،بلاگر وبلاگ پسر منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده که در اون بایستی نام اولین وبلاگ دگرباشی رو که دیدم بگیم و خاطره و واکنشمونو به اون وبلاگ.
اول ممنون رضا جان بخاطر لطفی که به من داشتی و تعریفی که کردی و همینطور به خاطردعوت من به این بازی .تو این چند ساله معمولا هرسال یه بازی وبلاگی بین بچه های وبلاگستان مطرح می شد و امسال هم که قرار دادن عکسهای جواد هستش طبعا واسه ماها زیاد شرکت تو این بازی ممکن نیست.
اما ایده وبلاگ پسر به نظر من که خیلی جالبه ،شاید بهتره بعد از وبلاگهای دگرباشی به تمامی وبلاگستان بستش داد.
راستش چند تا وبلاگ بود که من اون روزا می خوندم که متاسفانه هیچکدومشون دیگه نمی نویسن.اولین وبلاگی که دیدم و تقریبا منم با اولین یا دومین پستش تصمیم به نوشتن کردم وبلاگ ایپسیلون گی بود.که با تم سیاه رنگ خودش و بقول بلاگرش(خاطرات و اعترافات )خودش بروز میشد.سیر وبلاگ برام جالب بود و احساس می کردم که افرادی هستند که زدگی شبیه به من دارن.ایپسیلون گی بعد از 4 ماه دیگه ادامه نداد اما به نظر من تاثیرشو روی خیلیها گذاشت.واسش هرجا که هست آرزوی موفقیت می کنم.
دلم می خواد یه وبلاگ خوب دیگه رو هم بگم که به انگلیسی می نوشت
جدا از مطالب خوبش ،من عاشق لینکهاش بودم ،تقریبا تمام وبلاگهای فارسی رو لینک می داد ،هر روز چکش می کردم ببین وبلاگ جدیدی رو اضافه کرده یا نه
ممنون رضا عزیزاز دعوتت .من منتظر خاطره بقیه دوستان هستم
weblog-sea

AIDS

یه تبلیغ زیبا در مورد ایدز دیدم .دلم نیومد لینکشو اینجا نذارم

َAIDS Add

http://www.lepoison.com/sidaction/

نوروز مبارک

بر ما سالي گذشت، بر زمين گردشي و بر روزگار حکايتي.

اميد آنکه کهنه رفته باشد به نکويي و نو همي آيد به شادماني

. سال نو بر شما مبارک و خجسته باد. روزگارتان سبز noroz87

every sex is fun,safer sex makes sense

دو -سه هفته گذشته با یه گروه فرانسوی در مورد آشنایی دانش جویان با ایدز همکاری می کردم -تجربه خیلی خوبی بود -دلم می خوادیه روزی بتونم تو ایران هم این آگاهی رو بدیم.

من پیشنهاد دادم که anal sex هم به طور اختصاصی یه بخش ازکمپین باشه .چند تا موافق و چند تا مخالف داشتیم -اما وقتی استقبال رو از این بخش در دو روز اول دیدیم در روزهای بعد به من 2 تا دستیار اضافه دادم.

همانطور که می دونین anal sex نیاز به روان کننده(lubricate) داره و خیلی از افراد در حالت خوشبینانش اگر از کاندوم استفاده کنند از روغن و و یا کرم واسه روان کننده استفاده می کنند

ما واسه نشان دادن خطر استفاده از روغن (روان کننده هایی که بر پاییه آب نیستند) روی کاندوم .دو کاندوم رو باد می کردیم و از افرادی که اونجا بدون می خواستیم که یکی رو با روغن و دیگری رو با روان کننده (water base) ماساژ بدهند-فکر می کنید نتیجه چی بود؟

کاندومی که با روغن ماساژ داده شده بود می ترکید و دیگری سالم می ماند..

یک سوال -من این دو هفته فکر می کردم که اگر ما بخواهیم چنین کمپینی در ایران داشته باشیم از چه واژه هایی واسه Penis,anal.vagina

و خیلی واژه های دیگه استفاده کرد که موضوع لوث نشه و هم معنی رو برسونه -لطفا اگر ایده ای دارید حتما در بخش نظر دهی بگذاری

وقتی که دوستان شما ازدواج می کنند…

این فقط یه احساسه -

وقتی 17-18 و یا حتی 24-25 ساله هستید دوستان زیادی دارید(.گی یا دگر جنسگرا )شاید هم با بعضی از دگرجنسگرا ها شون هم یه وقتی یه رابطه هایی هم داشتین-

اما قضیه اونجا فرق می کنه که یه روز بینین همه دوستانتون (حتی اونهایی که گی بودن) ازدواج کردن!!!!

هرچند که من از زندگی که دارم راضی هستم و قصد ازدواج هم حالا حالا ها ندارم.اما واقعا واسم جالبه که احساس اون دوستامو بدونم.

مثلا امشب رفته بودم بیرون شام بخورم یکی از دوستای دوران دانشگاهمو دیدم با همسرش(که اونم تو دانشگاهمون یود) و دوختر کوچولوش .ما قبلا یه مدتی با هم بودن.خوب شما چه انتظاری دارید.حداقل یه سلام و احوال پرسی عادی.

اما دوست شما شاید می ترسه گذشتش آشکار بشه….شایدم از فکر کردن بهش احساس شرم می کنه……….نمی دونم….

Saturday, June 02, 2007

wordpress

salam agar in weblog baste shod man matalebamo to wordpress ham update mikonam http://menint.wordpress.com/

Tuesday, August 08, 2006

موافقت دادگاهی در آلمان با پناهندگی زن همجنسگرای ايرانی

دادگاهی در آلمان درخواست پناهندگی يک زن همجنسگرای ايرانی را که استدلال می کند در صورت بازگشت به ايران مورد آزار و
اذيت قرار خواهد گرفت پذيرفته است. دادگاه تصميم گرفت اين خانم بايد اجازه داشته باشد در آلمان بماند و گفت که اين حکم بدعتی الزام آور برای موارد مشابه است. پيشتر دولت آلمان ارقامی را منتشر کرد که نشان می داد شمار کسانی که در آلمان درخواست پناهندگی می کنند اکنون در مقايسه با 20 سال گذشته به کمترين ميزان کاهش يافته است. وزارت کشور آلمان گفت بيشترين موارد درخواست های پناهندگی به اهالی صربستان و مونته نگرو مربوط می شود و در عين حال شمار درخواست ها از لبنان به شدت افزايش يافته است. زن 27 ساله ايرانی که نام او فاش نشد در سپتامبر سال 2003 به آلمان سفر کرده و در آنجا درخواست پناهندگی کرده بود. وی گفت اگر به ايران، که براساس قوانين آن همجنسگرايی جرم به حساب می آيد، بازگردانده شود با مجازات اعدام مواجه خواهد شد. وی همچنين در دادگاه اشتوتگارت گفت که به خاطر امتناع از به سر کردن روسری در ايران مجازات خواهد شد.

Tuesday, March 07, 2006

توجه به همجنسگرایان ایرانی موضوع مهم روزنامه ها و رسانه های معروف هلندی

توجه به همجنسگرایان ایرانی موضوع مهم روزنامه ها و رسانه های معروف هلندی گردید، با توجه به اخبار درج شده و مصاحبه های تلویزیونی در هلند که این روزها به همجنسگرایان ایرانی و مشکلات این دسته از عزیزان در ایران اختصاص یافته است، لازم دیدیم مطالب مهمی را در این زمینه منتشر نماییم و به اطلاع شما عزیزان که همواره نگران نقض حقوق بشر در هرجای دنیا می باشید برسانیم. به محض اینکه وزیر مهاجرت هلند خانم ریتا فردونک نامه هایی که توسط سفارت هلند در تهران و وزیر امور خارجه هلند توین شده و در کل نیمی از حقیقت به تصویر کشیده شده بود را دریافت کردند، نامه ای رسمی خطاب به پارلمان هلند نوشتند که بنابر گزارش ها و تحقیقات انجام شده در ایران برای رابطه همجنسگرایان در ایران مجازات مرگ در نظر گرفته شده اما دولت جمهوری اسلامی ایران تاکید کرده که "هیچ وقت فردی را به خاطر رابطه همجنسگرایانه اش در ایران اعدام نکرده ایم".مطلب مهم دیگر در این نامه این است که گفته شده: "غیر ممکن نمی باشد که افراد همجنسگرا در جامعه ایران فعالیت کنند" (این دقیقا متن ترجمه شده هلندی به فارسی نامه می باشد که خانم وزیر به صورت غیر واضح و نامفهوم استناد کرده اند) این دو نکته ذکر شده ما را به تفکر واداشت که آیا یک عقل سلیم این گزارشات را باور می کند و یا اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران به قانون مجازات عمل نمی کند و افراد همجنسگرا به راحتی در ایران مشغول به زندگی هستند بدون اینکه مشکلی از طرف دولت
جمهوری اسلامی ایران متوجه این دسته از افراد باشد

Thursday, December 08, 2005

جشن به رسميت شناخته شدن همجنس‌ خواهي در انگليس

بي.بي.سي در گزارشي با تمجيد از به رسميت شناخته شدن همجنس خواهي در انگليس، آن را حاصل ده‌ها سال مبارزه همجنس‌گرايان براي رسيدن به حقوق برابر توصيف كرده است. در اين گزارش آمده است: زوج‌هاي همجنس‌گرا در بريتانيا، پس از ده‌ها سال مبارزه براي حقوق برابر، سرانجام مي‌توانند با يکديگر ازدواج کنند. البته نه ازدواج عرفي بلکه زندگي مشترک تحت لواي قانون. گفته مي‌شود از زمان اعلام قانون جديد هزاران زوج از محضرهاي ازدواج وقت گرفته‌اند.«قانون اشتراک مدني» ـ Civil Partnership Act ـ در روزهاي مختلف ماه دسامبر در اسکاتلند، ويلز، ايرلند شمالي و انگلستان به اجرا در خواهد آمد و زوج‌ها از روز دوشنبه، 5 دسامبر، اجازه يافته‌اند براي برگزاري مراسم قانوني در محضرهاي ازدواج نام‌نويسي کنند. مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که با تصويب و اجراي اين قانون، اکنون همجنس گرايان در بريتانيا هم از حقوقي برابر با ساير افراد برخوردارند.بنا بر «قانون اشتراک مدني»، زوج‌هاي همجنس که درصدد تشکيل زندگي مشترک هستند بايد دلايل تصميم خود را به يکي از شهرداري‌ها محلي اعلام کنند و به ثبت برسانند.امضاي اوراق قانوني «اشتراک مدني» برخلاف ازدواج‌هاي سنتي، لزوما نبايد در حضور افراد ديگر صورت بگيرد. هديه براي زوج‌هاي همجنسبازار هدايا براي زوج‌هاي همجنس داغ شده است: کارت تبريک «خانم ... و خانم ...»، «آقاي ... و آقاي ..»، اين هفته در فروشگاه‌هاي بزرگ و زنجيره‌اي بريتانيا عرضه خواهند شد. حتي روزنامه «تايمز» لندن از روز دوشنبه (5 دسامبر) در صفحه آگهي‌هاي خود ستوني را به پپوند زوج‌هاي همجنس اختصاص داده است. بنا بر انتظار مسئولان در يک سال اول بالغ بر 4500 زوج همجنس در بريتانيا «ازدواج» خواهند کرد. آنها مي‌گويند، قانون جديد به زندگي مشترک هزاران نفر ـ که تاکنون از ديد قانون نامرئي بوده‌اند ـ وجهه قانوني خواهد داد.«مگ مان»، نماينده پارلمان بريتانيا در امور تساوي حقوق، مي‌گويد زوج‌هايي هستند که 40 سال در انتظار چنين قانوني بوده‌اند چون پيوند رسمي در زندگي مشترک آنها تاثير بسزائي دارد: «آنها هم مانند ديگر زوج‌ها در مورد حق ارث، بازنشستگي و تملک نگران هستند».مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که «قانون اشتراک مدني» نه فقط زندگي زوج‌هاي همجنس‌گرا را متحول مي‌کند بلکه همچنين جامعه بريتانيا را تغيير خواهد داد. جامعه بريتانيا اکنون رسما رابطه همجنس‌گرايان را پذيرفته است.اين در حالي است که يکي از گروه‌هاي مهم مذهبي در بريتانيا اعلام كرده است، ازدواج زوج‌هاي همجنس‌گرا نبايد از حقوقي مساوي با ازدواج عرفي برخوردار باشد. يکي از مقامات اين گروه مسيحي (Evangelical Alliance) گفت: وقتي به موضوع ازدواج مفهومي ديگر مي‌دهيم، بايد منتظر عواقب آن هم باشيم. بهاي قانون جديد ازدواج، کاهش ازدواج عرفي و تضعيف آن خواهد بود. اصل خبر از سايت بازتاب
اصل خبر در سايت بي بي سي ضمناٌ مي تونيد خبرهاي جديد رو هم از قسمت كنار صفحه درباره همجنس خواهي بخونيد

جشن به رسميت شناخته شدن همجنس‌ خواهي در انگليس

بي.بي.سي در گزارشي با تمجيد از به رسميت شناخته شدن همجنس خواهي در انگليس، آن را حاصل ده‌ها سال مبارزه همجنس‌گرايان براي رسيدن به حقوق برابر توصيف كرده است. در اين گزارش آمده است: زوج‌هاي همجنس‌گرا در بريتانيا، پس از ده‌ها سال مبارزه براي حقوق برابر، سرانجام مي‌توانند با يکديگر ازدواج کنند. البته نه ازدواج عرفي بلکه زندگي مشترک تحت لواي قانون. گفته مي‌شود از زمان اعلام قانون جديد هزاران زوج از محضرهاي ازدواج وقت گرفته‌اند.«قانون اشتراک مدني» ـ Civil Partnership Act ـ در روزهاي مختلف ماه دسامبر در اسکاتلند، ويلز، ايرلند شمالي و انگلستان به اجرا در خواهد آمد و زوج‌ها از روز دوشنبه، 5 دسامبر، اجازه يافته‌اند براي برگزاري مراسم قانوني در محضرهاي ازدواج نام‌نويسي کنند. مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که با تصويب و اجراي اين قانون، اکنون همجنس گرايان در بريتانيا هم از حقوقي برابر با ساير افراد برخوردارند.بنا بر «قانون اشتراک مدني»، زوج‌هاي همجنس که درصدد تشکيل زندگي مشترک هستند بايد دلايل تصميم خود را به يکي از شهرداري‌ها محلي اعلام کنند و به ثبت برسانند.امضاي اوراق قانوني «اشتراک مدني» برخلاف ازدواج‌هاي سنتي، لزوما نبايد در حضور افراد ديگر صورت بگيرد. هديه براي زوج‌هاي همجنسبازار هدايا براي زوج‌هاي همجنس داغ شده است: کارت تبريک «خانم ... و خانم ...»، «آقاي ... و آقاي ..»، اين هفته در فروشگاه‌هاي بزرگ و زنجيره‌اي بريتانيا عرضه خواهند شد. حتي روزنامه «تايمز» لندن از روز دوشنبه (5 دسامبر) در صفحه آگهي‌هاي خود ستوني را به پپوند زوج‌هاي همجنس اختصاص داده است. بنا بر انتظار مسئولان در يک سال اول بالغ بر 4500 زوج همجنس در بريتانيا «ازدواج» خواهند کرد. آنها مي‌گويند، قانون جديد به زندگي مشترک هزاران نفر ـ که تاکنون از ديد قانون نامرئي بوده‌اند ـ وجهه قانوني خواهد داد.«مگ مان»، نماينده پارلمان بريتانيا در امور تساوي حقوق، مي‌گويد زوج‌هايي هستند که 40 سال در انتظار چنين قانوني بوده‌اند چون پيوند رسمي در زندگي مشترک آنها تاثير بسزائي دارد: «آنها هم مانند ديگر زوج‌ها در مورد حق ارث، بازنشستگي و تملک نگران هستند».مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که «قانون اشتراک مدني» نه فقط زندگي زوج‌هاي همجنس‌گرا را متحول مي‌کند بلکه همچنين جامعه بريتانيا را تغيير خواهد داد. جامعه بريتانيا اکنون رسما رابطه همجنس‌گرايان را پذيرفته است.اين در حالي است که يکي از گروه‌هاي مهم مذهبي در بريتانيا اعلام كرده است، ازدواج زوج‌هاي همجنس‌گرا نبايد از حقوقي مساوي با ازدواج عرفي برخوردار باشد. يکي از مقامات اين گروه مسيحي (Evangelical Alliance) گفت: وقتي به موضوع ازدواج مفهومي ديگر مي‌دهيم، بايد منتظر عواقب آن هم باشيم. بهاي قانون جديد ازدواج، کاهش ازدواج عرفي و تضعيف آن خواهد بود. اصل خبر از سايت بازتاب

Tuesday, November 29, 2005

هم پيمان در برابر گسترش ايدز-دعوتنامه

هم پيمان در برابر گسترش ايدز از شما دعوت می‌شود:
روز پنج شنبه ١٠ آذر ساعت ١ بعداز ظهر در مقابل تئاتر شهر تريبون فمينيستی ايران:
از همه آنان كه به مبارزه با گسترش ايذر در زمينه‌های فقر، نابرابری جنسيتی، خشونت عليه زنان و كودكان و همچنين رفع انگ و تبعيض از افراد مبتلا به ايدز و حمايت از حقوق اجتماعی و دسترسی آنان به امكانات بهداشتی_ درمانی متعهد هستند، دعوت می كنيم روز پنج شنبه ١٠ آذر ساعت ١ بعداز ظهر در مقابل تئاتر شهر به ما بپيوندند.انجمن تلاشگران سلامتانجمن حمايتی فرهنگی كودكان كارانجمن پرسپوليس (كاهش خسارات اعتياد) – كميته رنگين كماننشريه دانشجويی رستاكانون هستيا انديش مركز فرهنگی زنانتريبون فمينيستی: اين برنامه با هدف آگاهی بخشی درباره بيماری‌ ايدز و روش های پيشگيری از آن، ايجاد حساسيت در ميان مردم و دولت نسبت به ابعاد گسترش اين بيماری و حقوق افراد اچ آی وی مثبت برگزار می‌شود.اجرای موسيقی و نمايش خيابانی از جمله برنامه های اين روز است.
این هم عکسهای جالب یک مراسم دیگه: http://raha.gooya.name/politics/archives/040097.php
ما از همه دوستان دعوت می کنیم که نه تنها خود فعالانه در مراسم فوق شرکت کنند بلکه دوستان و افراد خانواده خود را هم به شرکت تشویق کنند--برگرفته از" مجله ماها"

Tuesday, July 19, 2005

و پس از آن سکوت

مطلب زیر عیناً از خبرگزاری ایسنا نقل می گردد
خبرگزاري دانشجويان ايران - مشهد سرويس: فقه و حقوق - حقوق اجتماعي حكم دو نوجوان از اهالي يك از شهرهاي جنوبي كه به علت ارتكاب لواط به عنف به اعدام محكوم شده بودند، در مشهد اجرا شد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، براساس اعلام مسوولان دايره اجراي احكام شعبه 19 سابق دادگاه عمومي حكم درباره م . ع و ع . م كه به علت ارتكاب سرقت، اخلال در نظم عمومي، شرب خمر و لواط به حبس، شلاق و اعدام در ملاء عام محكوم شده بودند با حضور تعداد زيادي از مردم مشهد اجرا شد. محكومان به اعدام لحظاتي قبل از اجراي حكم در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، منطقه خراسان با اظهار ندامت شديد از اعمالشان اظهار داشتند: چهارده ماه پيش دستگير شديم و از كار خود پشيمانيم و در حال حاضر توبه كرده ايم. اين دو محكوم افزودند: به جوانان توصيه مي‌كنيم كه به فكر خانواده‌هاي خود به دنبال درس و زندگي باشند . يكي از محكومان با اعلام اين مطلب كه در دادگاه به جرم خود اقرار كرده‌اند اظهار داشت: نمي‌دانستيم كه ارتكاب چنين عملي موجب مجازات اعدام است.
اين محكومان به اعدام اظهار داشتند : محيط زندگي ما نامناسب بود كه خلاف و خراب‌كاري در آنجا رواج و گسترش دارد و اين امر باعث شد تا ما در اين وضعيت قرار بگيريم. روح الله رزاز زاده وكيل يكي از محكومان با ادعاي اينكه موكلش كمتر از 18 سال داشته است، اظهار داشت: اين مطالب در دادگاه مورد اعتراض قرار گرفت اما سرانجام راي صادره در ديوان عالي كشور تأييد شد. وي افزود: محكومان در دادگاه و در حضور قاضي به جرم خود اقرار كردند اما در حال حاضر سه نفر از متهمان اين پرونده متواري هستند. حكم شعبه 19 سابق دادگاه عمومي درباره اعدام اين دو متهم بعد از اعتراض وكلاي متهمان در ديوان عالي كشور بررسي، تاييد و در نهايت امروز اجرا شد.

Tuesday, July 12, 2005

پوچ

خیلی وقته که اینجا چیزی نمی نویسم ،راستش بیشتر وقتم رو یه وبلاگ دیگه در رابطه با رشته تخصصیم متمرکز کردم ،امروز بعد از 9 ماه به وبلاگ سرزدم و دیدم که 6 تا پیام دارم اول همه به پوریا سرزدم ومطالبش رو خوندم ،وقتی به بخش نظرات وبلاگش رفتم دیدم که تعدادمون از قبل خیلی بیشتر شده ،واسم جالب بود ،بگذریم ،راستش امروز یه صحنه دیدم که زیاد برام جالب نبود احساس کردم بعضی از ما ها شخصیت خودمون را بیش از اندازه پایین می آوریم ،من قصد توهین به ترانسکشوالها رو ندارم اما درک کنیم که ما پسر هستیم و نیاز به تظاهر به چیز دیگری نداریم ،بهتر ادامه ندم ،اما سعی می کنم بیام و بازم بنویسم ،اما اینار واسه دل خودم .....

Tuesday, October 26, 2004


Gay Love Posted by Hello

بررسی خشونت ناموسی بر عليه همجنسگرايان،

سمينار دو روزه ای است که در جهت بررسی خشونت ناموسی بر عليه همجنسگرايان، در ۱۵ و ۱۶ اکتبر در استکهلم، سوئد برگزار شد. وقتی که بيل شيلدر (مسئول تدارک سمينار) از من خواست که در يکی دوکلمه تعريفی برای ثبت در برنامه سمينار از خودم ارائه بدهم، گفتم که ميتواند بنويسد: مهشيد راستی، فمينيست سمج. وقتی که به جمله تعريفی ای که از من در برنامه سمينار نوشته شده است نگاه کردم، بعد از اسمم، فمينيست فعال و بعد از آن معرف سازمان همجنسگرايان ايرانی، هومان، نوشته شده بود. بحث امروز ما در مورد خشونت بر عليه همجنسگرايان، بخصوص در ميان مهاجران است. نگاه مختصری به اين تعريفی که از من در اين برنامه داده شده است مشخص کننده اين است که ما در اينجا دچار مشکل بزرگی هستيم. من، يک فمينيست سمج هترو سکسوئل، در اينجا معرف سازمان همجنسگرايان ايرانی در سوئد هستم، سازمانی که حداقل در سوئد ديگر وجود خارجی ندارد. وقتی که در سال ۱۹۹۵ به دنبال تحقيقی در مورد بيماری ايدز، با سازمان همجنسگرايان ايرانی تماس گرفتم هرگز فکر نميکردم که روزی صدای اين سازمان باشم. اما به تدريج اين وظيفه را قبول کردم. به دو دليل، اول اينکه در جامعه ايرانيان، حتی خارج از مرزهای ايران، آنچنان رفتار خشونت آميزی با همجنسگرايان ميشود که ايشان ترجيح ميدهند که در سکوت و دور از اين اجتماع به زندگی خود ادامه دهند. ترجيح ميدهند که به شکل علنی در ميان ايرانيان به همجنسگرا بودن شهره نشوند که اين انگشت نما شدن، خود تحقير و توهين های زيادی را به آنها تحميل ميکند. و ديگر ديدگاه خودم در مورد حقوق همجنسگرايان بود. برای من همجنسگرايی و دفاع از حقوق همجنسگرايان ابدا باری اضافه نبود. سالهاست که به عنوان فمينيست و امانيست در ضمينه حقوق زنان و حقوق بشر تلاش ميکردم و ميکنم، و مطرح کردن حقوق همجنسگرايان تنها يکی از حرکت هايی بود که در همين راستا قرار ميگرفت. اما آيا به راستی همين طور است؟ يکی از دفعاتی که به عنوان نماينده هومان در مجلسی رسمی ـ سياسی شرکت کردم با شوخی ها و تمسخر افراد فوق العاده سياسی چپ، روبرو شدم. اين دوستان، بيخبر از اينکه من به عنوان نماينده سازمان همجنسگرايان در اين نشست شرکت کرده بودم، با شوخی های مشمئز کننده در مورد همجنسگرايان حرف ميزدند. افرادی که با آرمانهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه، برای اعتراض به سياسيت های ضد بشر رژيم دور هم گرد آمده بودند، در مقابل يک حق ساده بشر، يعنی حق او بر جسم وجان و گرايش جنسی خود، با ناتوانی کامل برخورد ميکردند و چونان هر انسان عامی ديگری با جک های جنسی گروهی از انسانهای هموطن خود را به تمسخر و ريشخند ميگرفتند و از اين راه موجبات برتری خود را به اثبات ميرسانند. برتری انسانی ممتاز و نرمال که با نرم های اجتماعی در تطابق است و بر خلاف آنها قدمی بر نميدارد. در کشوری که من از آن می آيم، انسان همجنسگرا محکوم به نفی خود و هويت جنسی و انسانی خود است. محکوم به سکوت، سکوتی ابدی است. محکوم به تظاهر به آنچه نيست و قبول زندگی دوگانه. محکوم به دروغ و زندگی با يک دروغ بزرگ. ابعاد اين دروغ بزرگ آنچنان وسيع است که حتی در کميت همجنسگرايان نيز تاثير ميگذارد. آنچا که آمار سازمانهای بهداشت و بهزيستی جهانی، ادعا ميکنند که ۱۰ درصد از جمعيت جهان همجنسگراست، اين درصد در ميان کشورهايی که با فرهنگ های سنتی، مذهبی آميخته شده اند بسيار کمتر است. وقتی که در ايران مردان همجنسگرا را به عنوان لواط اعدام ميکنند، وقتی که در افغانستان انسان همجنسگرا را در زير ديواری زنده بگور ميکنند، وقتی که در پاکستان انسان همجنسگرا توسط خانواده اش به آتش کشيده ميشود و وقتی که در سوئد، زنی همجنسگرا برای تقاضای پناهندگی خود از دولت سوئد جواب منفی ميگيرد و وقتی که در انتخاب بين بازگشت به ايران و مرگ، مرگ را انتخاب ميکند، وقتی که يک انسان همجنسگرا در سوئد که مهد آزادی های جنسی به حساب ميآيد، به خاطر گرايش جنسی خود از محل کارش اخراج ميشود، مسئله همجنسگرايی ديگر از حد امر خصوصی بين دو انسان خارج ميشود. اين مسئله يک معضل سياسی ـ اجتماعی است و پذيرش همجنسگرايی به عنوان حق يک انسان بر انتخاب شيوه زندگی اش، به عنوان معياری برای وسعت ذهن و آزادی طلبی انسانها و جوامع انسانی نمود ميکند و حقوق همجنسگرايان به عنوان بخشی از حقوق بشر مطرح ميشود. آنچه همجنسگرای مهاجر در اجتماع مهاجران در سوئد با آن روبرو است يک تبعيض چند گانه است. او به عنوان انسانی مهاجر از طرف جامعه ميزبان تحت تبعيض قرار ميگيرد، به همراه آن به عنوان انسانی همجنسگرا از طرف اين جامعه تحت ستم است. اما برخوردی که هموطنان خودش با او ميکنند منجر به ايزوله شدن او در ميان هموطنان خود ميشود و او را چندين برابر ضربه پذيرميکند و تحت ستم قرار ميدهد. او نه از همپايی و پشتيبانی هموطنان خود برخوردار است و نه از پشتيبانی جامعه ميزبان. زندگی ای که او تجربه ميکند، کمابيش از تحمل انسان معمولی خارج است. انسان همجنسگرای مهاجر در کشور ميزبان نيز محکوم به انتخاب است، انتخاب بين سکوتی ابدی، و يا ترک گذشته و روابطه خانوادگی . بسياری از مردان همچنسگرا به ازدواج باهمسری که مادرشان در کشور خود برای او در نظر گرفته است تن می دهند تا موجبات ترد ابدی خود از خانواده را به وجود نياورند. بسياری از آنان در ميان دوستان خود سکوت ميکنند و به "معمولی" بودن تن ميدهند. بسياری از آنان با سانسور خود و احساسات خود برای هميشه حق زندگی صادقانه و شاد را از خود سلب ميکنند. بيان مشکلات و مسائل همجنسگرايان در ميان مهاجران، معمولا چيزی نيست که همه گان مايل به پرداختن به آن باشند. شايد به همين دليل است که بعد از سالها زندگی در کشورهای ميزبان، هنوز ديدی بسيار منفی نسبت به همجنسگرايی وجود دارد. در کارناوال سالانه همجنسگرايان در سوئد، معمولا دوستان همجنسگرای من با پوشاندن صورت خود از شناسايی احتراز ميکنند. مدتی پيش يکی از راديو های ايرانی محلی سوئد که مسائل همجنسگرايان را مطرح ميکرد، به همين دليل يکی از همکاران خود را از دست داد. همجنسگرای ايرانی از زندگی علنی در ميان ايرانيان احتراز ميکند و تنها در حيطه دوستان نزديکش، به طور علنی زندگی ميکند . اينها همه نمونه هايی کوچکی از خشونتی است که به مهاجر همجنسگرا از طرف هموطنان خود اعمال ميشود. اينجاست که وقتی در مقابل اين سوال قرار ميگيرم که: من تعجب ميکنم که چرا به حقوق همجنسگرايان ميپردازی.. نکند تو "انسانی معمولی" مثل همه ما نيستی؟ به راحتی به خودم اين حق را ميدهم که پاسخ دهم: و من تعجب ميکنم که چرا تو چنين نميکنی، چرا تو نسبت به دفاع از حقوق بشر واکنش نشان نميدهی، نکند تو "انسانی معمولی" مثل همه ما نيستی؟ پس نوشت: به علت کمبود وقت، تمام اين متن در سمينار خوانده نشد و تنها قسمت هايی از آن مطرح شد.