Thursday, December 08, 2005

جشن به رسميت شناخته شدن همجنس‌ خواهي در انگليس

بي.بي.سي در گزارشي با تمجيد از به رسميت شناخته شدن همجنس خواهي در انگليس، آن را حاصل ده‌ها سال مبارزه همجنس‌گرايان براي رسيدن به حقوق برابر توصيف كرده است. در اين گزارش آمده است: زوج‌هاي همجنس‌گرا در بريتانيا، پس از ده‌ها سال مبارزه براي حقوق برابر، سرانجام مي‌توانند با يکديگر ازدواج کنند. البته نه ازدواج عرفي بلکه زندگي مشترک تحت لواي قانون. گفته مي‌شود از زمان اعلام قانون جديد هزاران زوج از محضرهاي ازدواج وقت گرفته‌اند.«قانون اشتراک مدني» ـ Civil Partnership Act ـ در روزهاي مختلف ماه دسامبر در اسکاتلند، ويلز، ايرلند شمالي و انگلستان به اجرا در خواهد آمد و زوج‌ها از روز دوشنبه، 5 دسامبر، اجازه يافته‌اند براي برگزاري مراسم قانوني در محضرهاي ازدواج نام‌نويسي کنند. مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که با تصويب و اجراي اين قانون، اکنون همجنس گرايان در بريتانيا هم از حقوقي برابر با ساير افراد برخوردارند.بنا بر «قانون اشتراک مدني»، زوج‌هاي همجنس که درصدد تشکيل زندگي مشترک هستند بايد دلايل تصميم خود را به يکي از شهرداري‌ها محلي اعلام کنند و به ثبت برسانند.امضاي اوراق قانوني «اشتراک مدني» برخلاف ازدواج‌هاي سنتي، لزوما نبايد در حضور افراد ديگر صورت بگيرد. هديه براي زوج‌هاي همجنسبازار هدايا براي زوج‌هاي همجنس داغ شده است: کارت تبريک «خانم ... و خانم ...»، «آقاي ... و آقاي ..»، اين هفته در فروشگاه‌هاي بزرگ و زنجيره‌اي بريتانيا عرضه خواهند شد. حتي روزنامه «تايمز» لندن از روز دوشنبه (5 دسامبر) در صفحه آگهي‌هاي خود ستوني را به پپوند زوج‌هاي همجنس اختصاص داده است. بنا بر انتظار مسئولان در يک سال اول بالغ بر 4500 زوج همجنس در بريتانيا «ازدواج» خواهند کرد. آنها مي‌گويند، قانون جديد به زندگي مشترک هزاران نفر ـ که تاکنون از ديد قانون نامرئي بوده‌اند ـ وجهه قانوني خواهد داد.«مگ مان»، نماينده پارلمان بريتانيا در امور تساوي حقوق، مي‌گويد زوج‌هايي هستند که 40 سال در انتظار چنين قانوني بوده‌اند چون پيوند رسمي در زندگي مشترک آنها تاثير بسزائي دارد: «آنها هم مانند ديگر زوج‌ها در مورد حق ارث، بازنشستگي و تملک نگران هستند».مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که «قانون اشتراک مدني» نه فقط زندگي زوج‌هاي همجنس‌گرا را متحول مي‌کند بلکه همچنين جامعه بريتانيا را تغيير خواهد داد. جامعه بريتانيا اکنون رسما رابطه همجنس‌گرايان را پذيرفته است.اين در حالي است که يکي از گروه‌هاي مهم مذهبي در بريتانيا اعلام كرده است، ازدواج زوج‌هاي همجنس‌گرا نبايد از حقوقي مساوي با ازدواج عرفي برخوردار باشد. يکي از مقامات اين گروه مسيحي (Evangelical Alliance) گفت: وقتي به موضوع ازدواج مفهومي ديگر مي‌دهيم، بايد منتظر عواقب آن هم باشيم. بهاي قانون جديد ازدواج، کاهش ازدواج عرفي و تضعيف آن خواهد بود. اصل خبر از سايت بازتاب
اصل خبر در سايت بي بي سي ضمناٌ مي تونيد خبرهاي جديد رو هم از قسمت كنار صفحه درباره همجنس خواهي بخونيد

جشن به رسميت شناخته شدن همجنس‌ خواهي در انگليس

بي.بي.سي در گزارشي با تمجيد از به رسميت شناخته شدن همجنس خواهي در انگليس، آن را حاصل ده‌ها سال مبارزه همجنس‌گرايان براي رسيدن به حقوق برابر توصيف كرده است. در اين گزارش آمده است: زوج‌هاي همجنس‌گرا در بريتانيا، پس از ده‌ها سال مبارزه براي حقوق برابر، سرانجام مي‌توانند با يکديگر ازدواج کنند. البته نه ازدواج عرفي بلکه زندگي مشترک تحت لواي قانون. گفته مي‌شود از زمان اعلام قانون جديد هزاران زوج از محضرهاي ازدواج وقت گرفته‌اند.«قانون اشتراک مدني» ـ Civil Partnership Act ـ در روزهاي مختلف ماه دسامبر در اسکاتلند، ويلز، ايرلند شمالي و انگلستان به اجرا در خواهد آمد و زوج‌ها از روز دوشنبه، 5 دسامبر، اجازه يافته‌اند براي برگزاري مراسم قانوني در محضرهاي ازدواج نام‌نويسي کنند. مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که با تصويب و اجراي اين قانون، اکنون همجنس گرايان در بريتانيا هم از حقوقي برابر با ساير افراد برخوردارند.بنا بر «قانون اشتراک مدني»، زوج‌هاي همجنس که درصدد تشکيل زندگي مشترک هستند بايد دلايل تصميم خود را به يکي از شهرداري‌ها محلي اعلام کنند و به ثبت برسانند.امضاي اوراق قانوني «اشتراک مدني» برخلاف ازدواج‌هاي سنتي، لزوما نبايد در حضور افراد ديگر صورت بگيرد. هديه براي زوج‌هاي همجنسبازار هدايا براي زوج‌هاي همجنس داغ شده است: کارت تبريک «خانم ... و خانم ...»، «آقاي ... و آقاي ..»، اين هفته در فروشگاه‌هاي بزرگ و زنجيره‌اي بريتانيا عرضه خواهند شد. حتي روزنامه «تايمز» لندن از روز دوشنبه (5 دسامبر) در صفحه آگهي‌هاي خود ستوني را به پپوند زوج‌هاي همجنس اختصاص داده است. بنا بر انتظار مسئولان در يک سال اول بالغ بر 4500 زوج همجنس در بريتانيا «ازدواج» خواهند کرد. آنها مي‌گويند، قانون جديد به زندگي مشترک هزاران نفر ـ که تاکنون از ديد قانون نامرئي بوده‌اند ـ وجهه قانوني خواهد داد.«مگ مان»، نماينده پارلمان بريتانيا در امور تساوي حقوق، مي‌گويد زوج‌هايي هستند که 40 سال در انتظار چنين قانوني بوده‌اند چون پيوند رسمي در زندگي مشترک آنها تاثير بسزائي دارد: «آنها هم مانند ديگر زوج‌ها در مورد حق ارث، بازنشستگي و تملک نگران هستند».مدافعان حقوق همجنس‌گرايان مي‌گويند که «قانون اشتراک مدني» نه فقط زندگي زوج‌هاي همجنس‌گرا را متحول مي‌کند بلکه همچنين جامعه بريتانيا را تغيير خواهد داد. جامعه بريتانيا اکنون رسما رابطه همجنس‌گرايان را پذيرفته است.اين در حالي است که يکي از گروه‌هاي مهم مذهبي در بريتانيا اعلام كرده است، ازدواج زوج‌هاي همجنس‌گرا نبايد از حقوقي مساوي با ازدواج عرفي برخوردار باشد. يکي از مقامات اين گروه مسيحي (Evangelical Alliance) گفت: وقتي به موضوع ازدواج مفهومي ديگر مي‌دهيم، بايد منتظر عواقب آن هم باشيم. بهاي قانون جديد ازدواج، کاهش ازدواج عرفي و تضعيف آن خواهد بود. اصل خبر از سايت بازتاب

Tuesday, November 29, 2005

هم پيمان در برابر گسترش ايدز-دعوتنامه

هم پيمان در برابر گسترش ايدز از شما دعوت می‌شود:
روز پنج شنبه ١٠ آذر ساعت ١ بعداز ظهر در مقابل تئاتر شهر تريبون فمينيستی ايران:
از همه آنان كه به مبارزه با گسترش ايذر در زمينه‌های فقر، نابرابری جنسيتی، خشونت عليه زنان و كودكان و همچنين رفع انگ و تبعيض از افراد مبتلا به ايدز و حمايت از حقوق اجتماعی و دسترسی آنان به امكانات بهداشتی_ درمانی متعهد هستند، دعوت می كنيم روز پنج شنبه ١٠ آذر ساعت ١ بعداز ظهر در مقابل تئاتر شهر به ما بپيوندند.انجمن تلاشگران سلامتانجمن حمايتی فرهنگی كودكان كارانجمن پرسپوليس (كاهش خسارات اعتياد) – كميته رنگين كماننشريه دانشجويی رستاكانون هستيا انديش مركز فرهنگی زنانتريبون فمينيستی: اين برنامه با هدف آگاهی بخشی درباره بيماری‌ ايدز و روش های پيشگيری از آن، ايجاد حساسيت در ميان مردم و دولت نسبت به ابعاد گسترش اين بيماری و حقوق افراد اچ آی وی مثبت برگزار می‌شود.اجرای موسيقی و نمايش خيابانی از جمله برنامه های اين روز است.
این هم عکسهای جالب یک مراسم دیگه: http://raha.gooya.name/politics/archives/040097.php
ما از همه دوستان دعوت می کنیم که نه تنها خود فعالانه در مراسم فوق شرکت کنند بلکه دوستان و افراد خانواده خود را هم به شرکت تشویق کنند--برگرفته از" مجله ماها"

Tuesday, July 19, 2005

و پس از آن سکوت

مطلب زیر عیناً از خبرگزاری ایسنا نقل می گردد
خبرگزاري دانشجويان ايران - مشهد سرويس: فقه و حقوق - حقوق اجتماعي حكم دو نوجوان از اهالي يك از شهرهاي جنوبي كه به علت ارتكاب لواط به عنف به اعدام محكوم شده بودند، در مشهد اجرا شد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، براساس اعلام مسوولان دايره اجراي احكام شعبه 19 سابق دادگاه عمومي حكم درباره م . ع و ع . م كه به علت ارتكاب سرقت، اخلال در نظم عمومي، شرب خمر و لواط به حبس، شلاق و اعدام در ملاء عام محكوم شده بودند با حضور تعداد زيادي از مردم مشهد اجرا شد. محكومان به اعدام لحظاتي قبل از اجراي حكم در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، منطقه خراسان با اظهار ندامت شديد از اعمالشان اظهار داشتند: چهارده ماه پيش دستگير شديم و از كار خود پشيمانيم و در حال حاضر توبه كرده ايم. اين دو محكوم افزودند: به جوانان توصيه مي‌كنيم كه به فكر خانواده‌هاي خود به دنبال درس و زندگي باشند . يكي از محكومان با اعلام اين مطلب كه در دادگاه به جرم خود اقرار كرده‌اند اظهار داشت: نمي‌دانستيم كه ارتكاب چنين عملي موجب مجازات اعدام است.
اين محكومان به اعدام اظهار داشتند : محيط زندگي ما نامناسب بود كه خلاف و خراب‌كاري در آنجا رواج و گسترش دارد و اين امر باعث شد تا ما در اين وضعيت قرار بگيريم. روح الله رزاز زاده وكيل يكي از محكومان با ادعاي اينكه موكلش كمتر از 18 سال داشته است، اظهار داشت: اين مطالب در دادگاه مورد اعتراض قرار گرفت اما سرانجام راي صادره در ديوان عالي كشور تأييد شد. وي افزود: محكومان در دادگاه و در حضور قاضي به جرم خود اقرار كردند اما در حال حاضر سه نفر از متهمان اين پرونده متواري هستند. حكم شعبه 19 سابق دادگاه عمومي درباره اعدام اين دو متهم بعد از اعتراض وكلاي متهمان در ديوان عالي كشور بررسي، تاييد و در نهايت امروز اجرا شد.

Tuesday, July 12, 2005

پوچ

خیلی وقته که اینجا چیزی نمی نویسم ،راستش بیشتر وقتم رو یه وبلاگ دیگه در رابطه با رشته تخصصیم متمرکز کردم ،امروز بعد از 9 ماه به وبلاگ سرزدم و دیدم که 6 تا پیام دارم اول همه به پوریا سرزدم ومطالبش رو خوندم ،وقتی به بخش نظرات وبلاگش رفتم دیدم که تعدادمون از قبل خیلی بیشتر شده ،واسم جالب بود ،بگذریم ،راستش امروز یه صحنه دیدم که زیاد برام جالب نبود احساس کردم بعضی از ما ها شخصیت خودمون را بیش از اندازه پایین می آوریم ،من قصد توهین به ترانسکشوالها رو ندارم اما درک کنیم که ما پسر هستیم و نیاز به تظاهر به چیز دیگری نداریم ،بهتر ادامه ندم ،اما سعی می کنم بیام و بازم بنویسم ،اما اینار واسه دل خودم .....

Tuesday, October 26, 2004


Gay Love Posted by Hello

بررسی خشونت ناموسی بر عليه همجنسگرايان،

سمينار دو روزه ای است که در جهت بررسی خشونت ناموسی بر عليه همجنسگرايان، در ۱۵ و ۱۶ اکتبر در استکهلم، سوئد برگزار شد. وقتی که بيل شيلدر (مسئول تدارک سمينار) از من خواست که در يکی دوکلمه تعريفی برای ثبت در برنامه سمينار از خودم ارائه بدهم، گفتم که ميتواند بنويسد: مهشيد راستی، فمينيست سمج. وقتی که به جمله تعريفی ای که از من در برنامه سمينار نوشته شده است نگاه کردم، بعد از اسمم، فمينيست فعال و بعد از آن معرف سازمان همجنسگرايان ايرانی، هومان، نوشته شده بود. بحث امروز ما در مورد خشونت بر عليه همجنسگرايان، بخصوص در ميان مهاجران است. نگاه مختصری به اين تعريفی که از من در اين برنامه داده شده است مشخص کننده اين است که ما در اينجا دچار مشکل بزرگی هستيم. من، يک فمينيست سمج هترو سکسوئل، در اينجا معرف سازمان همجنسگرايان ايرانی در سوئد هستم، سازمانی که حداقل در سوئد ديگر وجود خارجی ندارد. وقتی که در سال ۱۹۹۵ به دنبال تحقيقی در مورد بيماری ايدز، با سازمان همجنسگرايان ايرانی تماس گرفتم هرگز فکر نميکردم که روزی صدای اين سازمان باشم. اما به تدريج اين وظيفه را قبول کردم. به دو دليل، اول اينکه در جامعه ايرانيان، حتی خارج از مرزهای ايران، آنچنان رفتار خشونت آميزی با همجنسگرايان ميشود که ايشان ترجيح ميدهند که در سکوت و دور از اين اجتماع به زندگی خود ادامه دهند. ترجيح ميدهند که به شکل علنی در ميان ايرانيان به همجنسگرا بودن شهره نشوند که اين انگشت نما شدن، خود تحقير و توهين های زيادی را به آنها تحميل ميکند. و ديگر ديدگاه خودم در مورد حقوق همجنسگرايان بود. برای من همجنسگرايی و دفاع از حقوق همجنسگرايان ابدا باری اضافه نبود. سالهاست که به عنوان فمينيست و امانيست در ضمينه حقوق زنان و حقوق بشر تلاش ميکردم و ميکنم، و مطرح کردن حقوق همجنسگرايان تنها يکی از حرکت هايی بود که در همين راستا قرار ميگرفت. اما آيا به راستی همين طور است؟ يکی از دفعاتی که به عنوان نماينده هومان در مجلسی رسمی ـ سياسی شرکت کردم با شوخی ها و تمسخر افراد فوق العاده سياسی چپ، روبرو شدم. اين دوستان، بيخبر از اينکه من به عنوان نماينده سازمان همجنسگرايان در اين نشست شرکت کرده بودم، با شوخی های مشمئز کننده در مورد همجنسگرايان حرف ميزدند. افرادی که با آرمانهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه، برای اعتراض به سياسيت های ضد بشر رژيم دور هم گرد آمده بودند، در مقابل يک حق ساده بشر، يعنی حق او بر جسم وجان و گرايش جنسی خود، با ناتوانی کامل برخورد ميکردند و چونان هر انسان عامی ديگری با جک های جنسی گروهی از انسانهای هموطن خود را به تمسخر و ريشخند ميگرفتند و از اين راه موجبات برتری خود را به اثبات ميرسانند. برتری انسانی ممتاز و نرمال که با نرم های اجتماعی در تطابق است و بر خلاف آنها قدمی بر نميدارد. در کشوری که من از آن می آيم، انسان همجنسگرا محکوم به نفی خود و هويت جنسی و انسانی خود است. محکوم به سکوت، سکوتی ابدی است. محکوم به تظاهر به آنچه نيست و قبول زندگی دوگانه. محکوم به دروغ و زندگی با يک دروغ بزرگ. ابعاد اين دروغ بزرگ آنچنان وسيع است که حتی در کميت همجنسگرايان نيز تاثير ميگذارد. آنچا که آمار سازمانهای بهداشت و بهزيستی جهانی، ادعا ميکنند که ۱۰ درصد از جمعيت جهان همجنسگراست، اين درصد در ميان کشورهايی که با فرهنگ های سنتی، مذهبی آميخته شده اند بسيار کمتر است. وقتی که در ايران مردان همجنسگرا را به عنوان لواط اعدام ميکنند، وقتی که در افغانستان انسان همجنسگرا را در زير ديواری زنده بگور ميکنند، وقتی که در پاکستان انسان همجنسگرا توسط خانواده اش به آتش کشيده ميشود و وقتی که در سوئد، زنی همجنسگرا برای تقاضای پناهندگی خود از دولت سوئد جواب منفی ميگيرد و وقتی که در انتخاب بين بازگشت به ايران و مرگ، مرگ را انتخاب ميکند، وقتی که يک انسان همجنسگرا در سوئد که مهد آزادی های جنسی به حساب ميآيد، به خاطر گرايش جنسی خود از محل کارش اخراج ميشود، مسئله همجنسگرايی ديگر از حد امر خصوصی بين دو انسان خارج ميشود. اين مسئله يک معضل سياسی ـ اجتماعی است و پذيرش همجنسگرايی به عنوان حق يک انسان بر انتخاب شيوه زندگی اش، به عنوان معياری برای وسعت ذهن و آزادی طلبی انسانها و جوامع انسانی نمود ميکند و حقوق همجنسگرايان به عنوان بخشی از حقوق بشر مطرح ميشود. آنچه همجنسگرای مهاجر در اجتماع مهاجران در سوئد با آن روبرو است يک تبعيض چند گانه است. او به عنوان انسانی مهاجر از طرف جامعه ميزبان تحت تبعيض قرار ميگيرد، به همراه آن به عنوان انسانی همجنسگرا از طرف اين جامعه تحت ستم است. اما برخوردی که هموطنان خودش با او ميکنند منجر به ايزوله شدن او در ميان هموطنان خود ميشود و او را چندين برابر ضربه پذيرميکند و تحت ستم قرار ميدهد. او نه از همپايی و پشتيبانی هموطنان خود برخوردار است و نه از پشتيبانی جامعه ميزبان. زندگی ای که او تجربه ميکند، کمابيش از تحمل انسان معمولی خارج است. انسان همجنسگرای مهاجر در کشور ميزبان نيز محکوم به انتخاب است، انتخاب بين سکوتی ابدی، و يا ترک گذشته و روابطه خانوادگی . بسياری از مردان همچنسگرا به ازدواج باهمسری که مادرشان در کشور خود برای او در نظر گرفته است تن می دهند تا موجبات ترد ابدی خود از خانواده را به وجود نياورند. بسياری از آنان در ميان دوستان خود سکوت ميکنند و به "معمولی" بودن تن ميدهند. بسياری از آنان با سانسور خود و احساسات خود برای هميشه حق زندگی صادقانه و شاد را از خود سلب ميکنند. بيان مشکلات و مسائل همجنسگرايان در ميان مهاجران، معمولا چيزی نيست که همه گان مايل به پرداختن به آن باشند. شايد به همين دليل است که بعد از سالها زندگی در کشورهای ميزبان، هنوز ديدی بسيار منفی نسبت به همجنسگرايی وجود دارد. در کارناوال سالانه همجنسگرايان در سوئد، معمولا دوستان همجنسگرای من با پوشاندن صورت خود از شناسايی احتراز ميکنند. مدتی پيش يکی از راديو های ايرانی محلی سوئد که مسائل همجنسگرايان را مطرح ميکرد، به همين دليل يکی از همکاران خود را از دست داد. همجنسگرای ايرانی از زندگی علنی در ميان ايرانيان احتراز ميکند و تنها در حيطه دوستان نزديکش، به طور علنی زندگی ميکند . اينها همه نمونه هايی کوچکی از خشونتی است که به مهاجر همجنسگرا از طرف هموطنان خود اعمال ميشود. اينجاست که وقتی در مقابل اين سوال قرار ميگيرم که: من تعجب ميکنم که چرا به حقوق همجنسگرايان ميپردازی.. نکند تو "انسانی معمولی" مثل همه ما نيستی؟ به راحتی به خودم اين حق را ميدهم که پاسخ دهم: و من تعجب ميکنم که چرا تو چنين نميکنی، چرا تو نسبت به دفاع از حقوق بشر واکنش نشان نميدهی، نکند تو "انسانی معمولی" مثل همه ما نيستی؟ پس نوشت: به علت کمبود وقت، تمام اين متن در سمينار خوانده نشد و تنها قسمت هايی از آن مطرح شد.

Thursday, September 16, 2004

نکاتي پيرامون خودکشي پناهجوی ترانسکسوئل ايراني درسوئد

فاطمه قائمی زاده شوشتری (کیان) بانوی 50 ساله ایرانی بدلیل ترانسکسوئل بودن در سال 2001 از سوئد تقاضای پناهندگی کرده بود و پس از دریافت آخرین حکم اخراج اواخر ماه مه بدنبال اقدام به خودکشی در بازداشتگاه پناهندگان کارلسوند در شمال استکهلم درگذشت. او در پنجم نوامبر 2001 از سوئد تقاضای پناهندگی کرد و اداره مهاجرت در 20 دسامبر سال بعد (2002) با درخواست او مخالفت نمود. او پس از پاسخ منفی اداره مهاجرت به آخرین مرجع رسیدگی به امور خارجیان در سوئد یعنی (کمیته خارجیان) شکایت کرد اما کمیته خارجیان نیز در 23 فوریه 2004 آخرین پاسخ منفی در مورد اقامتش را بوی ابلاغ نمود. در این زمان نیز فاطمه دست به خودکشی میزند که به نوشته پزشکان بیمارستان (کارولینسکا) فاصله زیادی با مرگ نداشته است اما او با این وجود به بازداشتگاه اداره مهاجرت در کارسلوند برگشت داده شد. فاطمه ترانسکسوئل (مایل به تغییر جنسیت) بود و از کودکی خود را در بدن یک زن زندانی میدید. او از نام (کیان) در میان دوستانش استفاده میکرد. او به همین دلیل از دوران کودکی مورد آزار و اذیت در جامعه ایران از جمله خانواده مذهبی خود قرار داشت و بارها توسط برادرش مورد اعمال خشونت و ضرب و شتم قرار گرفت. او در ایران فعالیت سیاسی نیز میکرد و به دلیل عقاید مارکسیستی خود دین اسلام و تجاوز به حقوق زنان را مورد انتقاد قرار میداد. بر طبق مندرجات پرونده اش نزد اداره مهاجرت او یک بار هم به اتهام همجنسگرا بودن دستگیر گردیده و محکوم به 50 ضربه شلاق شده بود. با وجود اینکه در قوانین مهاجرتی سوئد بصورت واضح از جمله درج شده است که چنانچه شخص در کشور خود تعلق به گروه خاص اجتماعی داشته و یا دارای گرايش جنسی باشد که موجبات آزار و اذیت وی را در کشورش فراهم آورد واجد شرايط گرفتن پناهندگی از سوئد است اما مقامات مهاجرتی سوئد در هر دو پاسخ منفی به فاطمه نوشته اند که در احساسات او بعنوان یک ترانسکسوئل (مایل به تغییر جنسیت) شکی ندارند اما چون تغییر جنسیت طبق قوانین جاری ایران آزاد است و بارها انجام نیز شده است دلیلی برای مجازات وی در صورت برگشت احتمالی به ایران نمیبینند.نه ادراه مهاجرت و نه کمیته خارجیان توجهی به وضعیت اجتماعی و دشواری زندگی در ایران برای یک (ترانسکسوئل) نکردند. دفاعیاتی از قبیل اینکه "از ظاهر یک همجنسگرا نمیتوان به همجنسگرا بودن وی پی برد اما ظاهر مشخص یک ترانسکسوئل (مایل به تغییر جنسیت) در جامعه ایران پیامدهای فاجعه آمیز برای وی بدنبال خواهد داشت" مورد توجه مقامات مهاجرتی سوئد قرار نگرفت و او محکوم به اخراج به ایران شد.با وجود اينکه در اين استدلال نيز سرکوب همجنسگرايان تاييد ميشود و زندگي مخفي برای آنان تجويز ميشود.يقينا اگر فاطمه به طور جدی تری مورد دفاع تشکل های زنان و مدافعين حقوق پناهندگي قرار ميگرفت شايد سرنوشت ديگری را تجربه ميکرد. او با تمام وجودش گفته بود که هرگز زنده به ایران برنخواهد گشت. فاطمه اما به بازداشتگاه کارسلوند برگشت داده شد و سرانجام پرونده زندگی او نیز مانند پرونده پناهندگی اش در تاریخ سه شنبه 25 ماه مه سال 2004 بدنبال خودکشی او برای همیشه بسته شد.اميد اينکه بتوانيم با خبررساني مستمر و هماهنگ اعتراض به اينگونه سياست های دول اروپايي را که در نزديکي شان به دولت ايران رو به افزايش است، سازمان دهيم.
مطلب فوق نقل ازشبکه سراسری همکاری زنان ايرانی می باشد

مصاحبه با يک زن همجنسگرا در ايران

وبلاگها درهاي بسته لزبينها را گشود .
چه چيزي شما را واداشت تا شروع به نوشتن وبلاگ بکنيد ؟
فکر مي کنم به خاطر احساس تنهايي بود ، اميدوار بودم افراد جديد رو پيدا کنم که بتوانم باهاشون حرف بزنم . هميشه مي خواستم کسي رو مثل خودم ملاقات کنم ، اما هرگز نمي شد . بالاخره بايد قدمي بر مي داشتم و نوشتن وبلاگ رو آغاز کردم .شايد دختران زيادي باشند که هم احساس من باشند اما هيچ راهي ندارند تا هم رو پيدا کنند . اگر خداوند مي خواست که من اينطور باشم ، من وظيفه دارم که به بهترين نحو ممکن زندگي کنم ، همانطوري که هستم .
چه عکس العملي گرفتي ؟
البته خيلي خوشحال شدم وقتي ديدم دور و برم خيلي ها هستند که مثل من هستند .بعضي از نظرات منفي روم تاثير مي گذاشت اما هرگز نشد که ديدم عوض کنه . نه اصلا !در حقيقت من اصلا کسي رو شخصا ملاقات نکردم ، اما لذت مي بردم که حقيقت خودم رو وبلاگ پيدا کردم . من فکر مي کنم هموني ام که در وبلاگ از خودم تعريف کردم ، نه اون کسي که در جامعه ديگران مي بينند ، من دوست دارم شخصيت واقعي ام رو نشون بدم .
آيا شما وبلاگهاي ديگه اي که لزبينهاي ايراني نوشتن رو ميشناسيد ؟
بعضي هاشوون رو مي شناسم ، اما واقعا اونها رو وبلاگهاشون کار نمي کنند .اونها اغلب در مورد زندگي سکسي شون مي نويسند . من اصلا در اين مورد علاقه مند نيستم .
چرا فکر مي کنيد مردهاي گي ايراني بيشتر از لزبينها وبلاگ مي نويسند؟
به اين علت که پسرها بيشتر درگير کامپيوتر هستند .اونها زمان زيادي را روي اينترنت مي گذرانند . دخترها معمولا سرگرمي هاي ديگه را ترجيح مي دهند .علت بعدي اينکه نمي دانند چه طوري فارسي تايپ کنند ، فکر نمي کنند که لازم باشه ياد بگيرند ! برخلاف دخترها ، پسرها نمي ترسند که براشون مشکلي پيش بياد .دخترها با ترس بزرگ شده اند . خب اين طبيعي است که اونها از اين فعاليتها دوري کنند .
اولين بار کي پي برديد که لزبين هستيد ؟
نمي توانم زمان مشخصي را بگم . اين يک حسي بود که از کودکي با من بود . نه يک حس جنسي ، من فقط احساس راحتي بيشتري مي کردم وقتي وقتم را وقتم را با همجنسم مي گذراندم .وقتي بزرگتر شدم، فهميدم که اين احساس همراهش يک احساس جنسي هم هست.نمي توانم بگم که پذيرفتنش برام راحت بود.مي دانيد که هيچ کس در ايران نظر مثبتي در مورد همجنسگرايي ندارد. همينطور که من نداشتم. بايد نگاهم را عوض مي کردم. من سعي کردم به خودم بگم اگه تو به يک زن علاقه داري، تو لزبين هستي و اگه تو رابطه ي سکسي با يک همجنس نداشته باشي اجازه داري خودت را لزبين بنامي، البته اسماً.چرا نه ؟ من هيچ کار خلافي انجام ندادم. اين چيزي است که مي خواهم بقيه بدانند .5 سال پيش بود که من براي اولين بار فهميدم چيزي وجود داره که لزبين ناميده مي شود. البته خيلي خوشحال شدم وقتي فهميدم افراد زيادي هستند که هم احساس من هستند.از اون زمان کوشش کردم بفهمم آيا من يک لزبين واقعي هستم يا نه. من هرگز پارتنر نداشتم. اما 5، 6 ماه پيش من تصميم گرفتم خودم را لزبين بنامم. چون اين براي من مايه افتخار بود که با بقيه دوستانم که فقط آرزو داشتند که يک شوهر خوب پيدا کنم فرق مي کنم. و من واقعا خوشحالم که مثل اونها نيستم.آ
يا تا حالا با کسي بودي ؟ ( منظور رابطه خاص است )
نه، من هرگز با کسي نبودم. و فکر مي کنم علاقه اي ندارم که اينجا اين کار را بکنم. هرگز اين کار را نکردم حتي با نزديکترين دوستانم. هرگز.
آيا شما با خانواده ات نزديکي ؟
هميشه دوست داشتم که اين طور باشه، اما من اونها رو زياد نمي بينم. من اينترنت را ترجيح مي دهم تا اينکه با خانواده ام وقتم را بگذرانم. اما بهرحال من اونها را دوست دارم و مي دانم که اونها از هر چيزي مهمتر هستند.
چه اتفاقي مي افتد اگه اونها بفهمند شما لزبين هستيد ؟
خب، اين سوال سختيه. فکر نمي کنم اونها نسبت به طرز زندگي من بي تفاوت باشند، بخصوص مادرم. من مطمئن هستم اون نگران من است که چرا دختر عزيزش هرگز دوست پسر نداشته. و من معتقدم که اون واقعا در مورد آينده من نگرانه، همچنين نمي تونم بگم که اون در مورد موقعيت من بي اطلاع است، اما مطمئنا چيزي نمي دونه . نميتوانم حدس بزنم که اون چه عکس العملي نشان مي دهد اگه حدسي که مي زند درست از آب در بياد. اميدوارم که خانواده ام من را بفهمند، اما زياد هم خوشبين نيستم. بهرحال، من تمام سعي ام را مي کنم که نگذارم من را اون چيزي که هستم بشناسند، چون اونها واقعا نمي توانند کمکي به من بکنند . تنها کسي که مي توانم کمک کنم خود من هستم . من به اين اعتقاد دارم . از زماني که هويتم را شناختم همواره مي ترسيدم، واقعا اميدوارم که اونها نفهمند که من واقعا کي هستم ، دعا مي کنم که اين هرگز اتفاق نيافتد .
آيا تجربه لزبين بودن يا متفاوت بودن ، شکل نگاهت را به دنيا عوض کرده ؟
البته ، من من همه چيز زندگي را متفاوت ديدم ، اما هيچ يک ار اونها براي من شيرين نبود .اما من بايد خودم را وفق بدهم ، اين موضوع من را وادار کرد که ديد متفاوتي داشته باشم .امتحان کردن چيزها قسمت بزرگي از زندگي من را تشکيل داده است . اين دليلي بود که بفهمم آيا کسي مثل من هست يا نه . نشانه هاي کوچک تنها اميد من بود . بايد حدس مي زدم ، خيلي وحشتناکه...من گفتم من از آغاز تولد همجنسگرا بودم ، اما در حقيقت قبول اينکه من لزبين هستم واقعا نگاه من را به زندگي کاملا تغيير داد . همه چيز رنگينتر بود ، من حالا ميدونم که چي از اين دنيا مي خواهم . مشکل اينجا بود که من نمي توانستم دوستانم را در کنارم داشته باشم ، چون اونها دائما از تجربه هاشون با دوست پسرهاشون تعريف مي کردند . همه ي اونها به نظر من احمق بودند ، اگرچه من اونها رو خيلي دوست دارم ، گاهي اوقات از دستشون خيلي عصباني مي شدم . البته اين رو توي خودم نگه مي داشتم .
فکر نمي کنيد تجربه لزبين بودن شما را کمي بيشتر راديکال يا محافظه کارتر کرده؟
مي دانيد ، محکم بودن و راديکال بودن بخشي از شخصيت من را از بدو تولد تشکيل داده است . من نمي ترسم که احساسم را براي مردم شرح بدهم . همچنين من شخص حساسي هستم ، يا شايد هم احساساتي . من فقط اين رو نشان نمي دهم . اين قسمت محافظه کارانه ي شخصيت من است . بگذاريد بيشتر توضيح بدهم ، در مورد زنان و حقوق زنان من راديکال و محکم مي شوم ، اما وقتي صحبت در مورد هويت سکسي و جنسي هست من ترجيح مي دهم محافظه کار باشم .
زندگي روزانه تون چه شکليه ؟
علاوه بر اينکه من دانشجو هستم ، من عضو يک تيم ورزشي هم هستم ، و در تابستان بيشتر وقتم را در کلابها و جاهاي ديگه مي گذرانم .من به اميد پيدا کردن کسي مثل خودم بيدار مي شوم و به همين اميد به خواب مي روم .
آيا هرگز در مورد ترک کردن ايران فکر کرده هايد ؟
البته ، در موردش فکر کردم ، اما قبل از پيدا کردن کار و اتمام تحصيل نمي خواهم اين کار را انجام بدهم ، بعلاوه پول کافي از خودم ندارم ( نه از پدرم ) . من ميخواهم روي پاي خودم بايستام و پول خودم را خرج کنم .و اگر روزي بخواهم به خارج بروم ميخواهم اين کار را با تکيه به خودم بکنم نه به کمک خانواده ام ، من ميدونم با مشکلاتي اونجا روبرو ميشوم ، اما ترجيح مي دهم شخصا آنها را حل کنم .من فکر مي کنم کسي با موقعيت من بهتر است که خارج زندگي کنه ، حداقل من مي تونم به عنوان يک همجنسگرا در جامعه حاضر بشوم ، اين چيزي است که در اينجا غير ممکنه ، و اين من را خيلي اذيت مي کند .
آيا شما به عنوان يک مسلمان شناخته مي شويد ؟
اجازه بدهيد چيزي بگم ، من واقعا به خدا ، محمد و علي معتقدم . من به برخي دعاها اعتقاد دارم ، مثل "آيت الکرسي" ، "نادعلي" ، "و ان يکاد " و غيره ، من اين دعاها را هر وقت از خونه خارج مي شوم مي خوانم. الته معتقدم بعضي از قوانين هست که امروزه ديگه مناسب نيست و تاريخ مصرفش تمام شده ، و من نبايد از آنها پيروي بکنم . بهرحال ، من به عنوان اينکه يک مسلمان شناخته مي شوم افتخار مي کنم ، من اين را به محکمي مي کويم ، و مسلمان بودن افتخار من است نه والدينم . من ناسازگاري بين همجنسگرايي و اعتقاداتم نمي بينم . من بر پايه ذهن خودم هستم . من معتقدم دين من مي گه ما بايد دوست داشته باشيم و به بفيه مردم دوستي داشته باشيم . اينجا به جنسيت اين دوست اشاره اي نشده . من ميدانم قوانيني در مورد همجنسگرايي در اسلام وجود دارد ، اما من بهش اعتقادي ندارم . من خدا و قرآن را قبول دارم . من هيچ اعتقادي به قوانيني که بعدا آمده است ندارم . اسلام مال همه است ، حتي همجنسگرايان .بعد از هرچيز اسلام براي همه انسانه است و من انسان هستم .اين طرز فکر من در مورد اسلام است . اما اسلام واقعي العان در ايران حکمفرما نيست .
آيا شما هيچ مدلي براي خودت نداري ( کساني که بتوني باهاشون در ارتباط باشي ) ؟
اوممم... نه ، ترجيح مي دهم خودم را با کسي مقايسه نکنم ، بعضي اوقات ديدن "TATU" ( دو خوانندهي لزبين روسي ) احساس خوبي به من مي بخشد . اما من با اونها ارتباطي ندارم ، چون مثل اوها نيستم ، گاهي خيلي تو شوهاشون صحنه هاي لختي است ، من کاملا مخالفم با اين .
چرا فکر مي کني جامعه ايراني در مورد همجنسگرايان (LGBT) و همجنسگرايي بي اطلاع هستند و يک مهر بد روي اين موضوع کوبيدند؟
اونها بي اطلاع هستند چون هيچ کس در اين مورد تو ايران صحبت نمي کنه ، نمي توانيد کسي را پيدا کنيد که در مورد مطالب و مشکلات LGBT اظهار علاقه کنه .مردم فقط براي خودشون زندگي مي کنند . هيچ کس به بقيه مردم فکر نمي کنه ، نه فقط به همجنسگرايان ! در مورد همه اينطوره .
آيا فکر مي کني روزي همجنسگرايان LGBT به حق خودشون برسند ؟
من هيچ آينده ي روشني در ايران نمي بينم . من آدم خوشبيني نيستم . اما حس نمي کنم که آينده روشني براي گي ها و لزبين ها در ايران ببينم . حداقل در آينده نزديک . شايد هرگز . اما اميدوارم روزي چه من مرده و چه من زنده باشم اين روياي گي ها و لزبين هاي ايراني به حقيقت بپيوندد . واقعا اين را از ته قلبم آرزو مي کنم .
چه تغييري دوست داري در 5 سال يا 10 سال آينده ايران ببيني ؟
من واقعا به مسائل سياسي و اقتصادي علاقه اي ندارم ، من فقط مي خواهم يک زندگي کامل داشته باشم ، و بر پايه اعتقاد و تلاش خودم زندگي کنم . اما کلا دوست دارم مردم را شاد ببينم . نمي دانم چطور اين ممکنه ، اما خوشحال بودن خيلي مهم است و فکر مي کنم اين حل تمام مشکلات است .اگرچه ، دوست دارم حکومت ايران بهبود پيدا کنه . اين چيزي است که همه اميدوارند ؛ امکانات بيشتر ، راحتي بيشتر براي مردم ، اين اميد من است در آينده. البته من دوست دارم بدون اين مانتو و روسري لعنتي بتوانم بيرون برم ! اين بزرگترين اميد من براي جامعه است .همچنين آرزو دارم مردم لزبين ها و گي ها را بفهمند ، و اجازه بدهند بدون اذين و آزار زندگي کنند ، اين خيلي وحشتناک است که من نميتوانم به نزديکترين دوستانم يگم که من چي هستم ، و در مورد آينده چي فکر مي کنم .ما دو زندگي داريم ، زندگي واقعي هموني که در خودمون نگه داشتيم ؛ و ديگري اونيکه براي اينکه ديگران قبولمون کنند داريم زندگي مي کنيم ، ما فقط مثل اونها زندگي مي کنيم ، اما واقعا مثل اونها نيستيم...
اين مصاحبه از طريق ايميل توسط سايت "THE GULLY VA NILOUFAR" انجام شد .
مطلب فوق نقل ازشبکه سراسری همکاری زنان ايرانی می باشد

Thursday, September 09, 2004


together Posted by Hello

Wednesday, September 08, 2004

بر تیغه لبخند تو

اریش فرید/ ترجمه خسرو ناقد بر تيغه‌ی لبخند
همواره رفتن
‏ با دستانى گشوده‏
شباروز
بر تيغه لبخندِ تو
فرا مى‏شَوم‏
از ميان سال‏هاى مشّوش‏
به‏دوران پيرى‏
بر تيغه لبخندِ تو
فرو مى‏شوم‏
از ميان رگ‏هاى بى‏ريشه‏
به‏ژرفاى فراموشى‏
بر تيغه لبخندِ تو هلال مهِ نو
شمشيرى است بر ريسمانِ مرگ‏
ترازوى زندگى‏
بر تيغه لبخندِ تو
Auf der Schneide Weitergehen mit ausgebreiteten Armen Naechte und Tage auf der Schneide deines Laechelns Ich steige hinauf durch die verzweigten Jahre ins hohe Alter auf der Schneide deines Laechelns Ich steige hinunter durch die entwurzelten Adern ins tiefe Vergessen auf der Schneide deines Laechelns Sichelmond Schwert am Faden des Sterbens Waage des Lebens auf der Schneide deines Laechelns

Romance Posted by Hello

Monday, August 16, 2004

شبی که من و نازی با هم مردیم

شبي كه من و نازي با هم مرديم نازي : پنجره راببند و بيا تابا هم بميريم عزيزم من : نازي بيا نازي :‌ مي خواي بگي تو عمق شب يه سگ سياه هست كه فكر مي كنه و راز رنگ گل ها رو مي دونه ؟ من: نه مي خوام برات قسم بخورم كه او پرندگان سفيد سروده ي يه آدمند نگاه كن نازي : يه سايه نشسته تو ساحل من : منتظر ابلاغه تا آدما را به يه سرود دستجمعي دعوت كنه نازي : غول انتزاع است. آره ؟ من : نه ديگه ! پيامبر سنگي آوازه ! نيگاش كن نازي : زنش مي گفت ذله شديم از دست درختا راه مي رن و شاخ و برگشونو مي خوان من : خب حق دارند البته اون هم به اونا حق داره نازي : خوب بخره مگه تابوت قيمتش چنده ؟ من : بوشو چيكار كنه پيرمرد ؟ بايد كه بوي تازه چوب بده يا نه ؟ نازي : ديوونه ست؟. من : شده ‚ مي گن تو جشن تولدش ديوونه شده نازي : نازي !! چه حوصله اي دارند مردم من : كپرش سوخت و مهماناش پاپتي پا به فرار گذاشتند نازي : خوشا به حالش كه ستاره ها را داره من : رفته دادگاه و شكايت كرده كه همه ستاره را دزديدند نازي : اينو تو يكي از مجلات خوندي عاشقه؟ من : عاشق يه پيرزنه كه عقيده داره دو دوتا پنش تا مي شه نازي : واه من سه تاشو شنيدم ! فاميلشه ؟ من : نه يه سنگه كه لم داده و ظاهرا گريه مي كنه نازي : ايشاالله پا به پاي هم پير بشين خوردو خوراك چيكار مي كنن من : سرما مي خورن مادرش كتابا را مي ريزه تو يه پاتيل بزرگ و شام راه مي اندازه نازي : مادرش سايه يه درخته ؟ من : نه يه آدمه كه هميشه مي گه : تو هم برو ... تو هم برو من : شنيدي ؟ نازي : آره صداي باده !‌داره ما را ادادمه مي ده پنجره رو ببند و از سگ هايي برام بگو كه سياهند و در عمق شب ها فكر ميكنند و راز رنگ گل ها را مي دانند من : آه نرگس طلاييم بغلم كن كه آسمون ديوونه است آه نرگس طلاييم بغلم كن كه زمين هم ... و اين چنين شد كه پنجره را بستيم و در آن شب تابستاني من و نازي با هم مرديم و باد حتي آه نرگس طلايي ما را با خود به هيچ كجا نبرد

لغو ازدواج چهار هزار همجنسگرا در کاليفرنيا

ديوان عالی کاليفرنيا سند ازدواج بيش از چهار هزار زوج همجنسگرا در شهر سانفرانسيسکو را لغو کرده است. اين دادگاه رای داد که تصميم شهردار سانفرانسيسکو برای صدور سند ازدواج برای زوج های همجنس قوانين اين ايالت را نقض می کند، زيرا اين قوانين ازدواج را وصلت ميان يک مرد و يک زن تعريف کرده است. گوين نيوسام، شهردار سانفرانسيسکو، در ماه فوريه سال جاری اجازه ازدواج همجنسگرايان را صادر کرده بود که به ازدواج بيش از چهار هزار نفر که از سراسر آمريکا به اين شهر سرازير شدند منجر شد. اما اقدام وی گروه های محافظه کار را به خشم آورد و اين گروه ها متعاقبا طی شکاياتی خواستار ممنوعيت ازدواج همجنسگرايان شدند. ديوان عالی کاليفرنيا در ماه مارس دستور توقف ازدواج همجنسگرايان تا زمان صدور حکم نهايی درباره مساله را صادر کرده بود. اکنون اين دادگاه می گويد که تصميم شهردار سانفرانسيسکو ناقض قوانين ايالتی، که ازدواج را پيوند ميان يک مرد و يک زن تعريف می کند، است. در اقدامی جداگانه، شهر سانفرانسيسکو و گروه های حامی حقوق همجنسگرايان، ايالت کاليفرنيا را برای لغو قانون منع ازدواج همجنسگرايان تحت پيگرد قرار داده اند. پرونده مربوط به اين دعوی در ادامه سال جاری بررسی خواهد شد. پرونده مشابهی در ايالت ماساچوست به قانونی شدن ازدواج همجنسگرايان در آن ايالت منجر شده بود.

Thursday, August 12, 2004

Amsterdam Gay Parade

The 9th annual the extravagant Canal Parade will be held during Amsterdam Pride 2004. With 250.000 spectators this event is the third largest event in msterdam. Only Queensday (April 30) and the Cultural 'Uitmarkt/Sail' (end of August) attract more people. Amsterdam Pride has been the largest gay event in the Netherlands for nine years. (ديدن عکسها)

کلمات

زیبا ترین کلمه عشق ... پر احساس ترین کلمه محبت ... پر معنی ترین کلمه نگاه ... عالی ترین کلمه دوستی ... تلخ ترین کلمه جدایی ... دردناک ترین کلمه خیانت ... بدترین کلمه تمسخر ... عاشقانه ترین کلمه ... تو !!!

Monday, August 09, 2004

حسین پناهی درگذشت

بيكرانه در انتهای هر سفر در آيينه دار و ندار خويش را مرور می كنم اين خاك تيره اين زمين پايوش پای خسته ام اين سقف كوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرين سفر در آيينه به حز دو بيكرانه كران به جز زمين و آسمان چيزی نمانده است گم گشته ام، كجا نديده ای مرا ؟
راستی نظر هم که نمی دین، باشه منم که تا نظر ندین نمی نویسم"

Sunday, August 01, 2004

مخابرات و ترفندی جدید

سلام دوستان ،متن زیر به ایمیل من فرستاده شده بود که من عینا اونو برای شما در ویلاگ قرار می دهم،راستی می بینم که از نظر خبری نیست و منم تا نظر ندین ادامه داستان رو نمی گذارم(البته من از این تحدیدها زیاد می کنم ) و اما خبر: به تایید چند سایت خبری از جمله پیک ایران: از روز هفدهم تير ماه شركت مخابرات ايران اقدام به ارسال پست الكترونيكي با موضوع :(( اينترنت مجاني )) براي كاربران خدمات پست الكترونيكي ياهو در ايران كرده است. هنگامي كه صاحب پست الكترونيكي اقدام به باز نمودن ايميل با موضوع مزبور مي كند به طور اتوماتيك و غير قابل بازگشتي نرم افزاري با حجم 320 كيلوبايت روي كامپيوتر شخص پياده مي شود .اين نرم افزار كليه مطالبي را كه كاربر بر روي كامپيوتر خود ـ هنگام آنلاين بودن و استفاده از اينترنت ـ تايپ مي كند را جمع آوري و هر بيست دقيقه يكبار اقدام به فرستادن آن براي اين آدرس الكترونيكي مي كند : research@irtelecom.comشايان ذكر است كه ايميل فوق الذكر با موضوع (( اينترنت مجاني )) نيز از همين آدرس ارسال مي شود.لذا به همه ي كاربرن اكيدا توصيه مي شود از باز كردن هر گونه پست الكترونيكي با موضوع اينترنت مجاني يا موضوعات مشابه از يك سو و اصولا باز كردن ايميل هاي ناشناس با منشا و سرچشمه ي فارسي جدا خودداري كنند.
راستی یه سایت هم امروز دیدم که برام جالب بود http://www.webgardi.com/ البته هیچ ربطی به گی نداره .
موفق باشین و نظر یادتون نره

Sunday, July 25, 2004

آروين يا انجل -قسمت دوم

آروین پسری با صورت گرد چشمان سیاه و موهای مشکی براق قدی هم قد خودم (حدود 183 و وزنی شبیه من 85-90 بود) فوق العاده جداب بود و کت و شلوار مشکی زیبایی به تن داشت بسیار خندان بود و از لحظه اول شوخی رو شروع کرد ،آروم آروم حس می کردم به همون اندازه که از انجل خوشم می یاد به همون اندازه و یا شاید بیشتر از آروین خوشم می یاد ،نمودم اما احساس می کردم اونم احساسی شبیه به من داره عروسی رو به پایان بود و من و انجل با هم ،آروین و دختر زیبای دیگری نیز با هم مشغول رقص بودند ،آرش هم که اصلا معلوم نبود کجاست ،با اینکه از رقصیدن باانجل لذت می بردم اما تمایل داشتم مجلس تموم بشه حس خاصی داشتم ،بالاخره عروسی تمام شد و زمان خداحافظی فرا رسید،استاد پیشنهاد کرد که من ، آرش ، انجل ،آروین و پریا دوست دختر آروین با ماشین اروین بریم و استاد و همسرش هم با ماشین خودشان  بروند من هم بدون اصرار پذیرفتم ،اما آروین اصرار داشت که انجل با استاد برود و می گفت که می خواهد با پریا بگردند ،من هم حسابی حالم گرفته شده بود ،چهار نفری حرکت کردیم و من از انجل خداحافظی کردم ،آرش سر راه پیاده شد . من ،آروین و پریا به سمت خانه ما حرکت کردیم و من هم حسابی دلخور از دست آروین ،که آروین رو به من کرد و گفت سینا جان میشه اول پریا رو برسونیم از نظر شما که ایرادی نداره و من گفتم که اگه مزاحمتون من پیاده بشم  ،خندید و گفت نه دلخور نشو کارت دارم ،گفتم ای بابا اینم آخر شبی تعصبش گل کرده ،گفتم هر تور راحتین ،پریا رو به منزلشون رسوندیم و به سمت خانه ما حرکت کردیم ،در بین راه هیچ حرفی نزیدم و من تقریبا مطمن شده بودم که آقا تعصبش گل کرده،به منزل من که رسیدیم تعارف کردم بیاد بالا و اونم بدون اصرار پدیرفت ،راستی یادم رفت بگم من به تنهایی زندگی می کنم ،بعد از بالا اومدن من درو باز کردم و آروین به داخل اومد ،هنوز در رو کامل نبسته بودم که لبهای آروین رو روی لبهام احساس کردم ............. ادامه دارد....................

Thursday, July 22, 2004

دستگیری دو وبلاگنویس

  مطلب زیر عینا" از وبلاگ گذر به دموکراسی نقل می شود دو وبلاگ نويس كه دانشجو هستند، به اتهام انتشار تصاوير و مطالب مستهجن دستگير شده‌اند.روزنامه‌ي رسالت با انتشار اين خبر نوشته است كه اين دانشجويان از سايت‌هاي دانشكده‌هاي دانشگاه تهران براي نوشتن وبلاگ خود استفاده مي‌كرده‌اند و به اين مساله در بازجويي‌ها اعتراف كرده‌اند.قطعا اين خبر به گزارش يك اتفاق براي دو نويسنده‌ي وبلاگي مستهجن ختم نمي‌شود؛ اين آغازي براي برخورد قضايي با حوزه‌ي اينترنت است.وبلاگ‌ها و سايت‌هاي سياسي قرباني بعدي رويكرد جديد جزم‌انديشان است؛ كساني كه از هيچ گذشته‌اي درس نمي‌گيرند.شايسته است كه وبلاگ نويسان به چنين اقدامي فارغ از اين كه محتواي آن وبلاگ را قبول دارند يا نه، اعتراض كنند، لذا بلاگر گذار به دموكراسي نامه‌اي را تنظيم كرده كه در پايان اين هفته، پس از جمع‌آوري امضاي موافقان، براي مسوولاني كه امضاكنندگان آن لازم بدانند، فرستاده خواهد شد. «ما تعدادي از نويسندگان وبلاگ‌ها، گردانندگان سايت‌ها و كاربران اينترنت، نسبت به دخالت دستگاه قضايي در حوزه‌ي اينترنت اعتراض داريم، كه نمومنه‌اي از آن را در دستگيري اخير دو وبلاگ‌نويس - فارغ از قبول داشتن يا نداشتن محتواي آن - نمود پيدا كرده است.قانون براي محدود كردن اينترنت، آزادي را محدود مي‌كند؛ بايد براي جلوگيري از فساد و انحراف در هر حوزه‌اي كه باشد، از روش‌هاي نرم‌افزاري استفاده شود.از طرفي بيم آن مي‌رود كه دستگيري و اعتراف‌گيري از وبلاگ‌نويسان اخير (وبلاگ «آخ، آه، اوف») كه روزنامه‌ي رسالت 23 تيرماه آن را گزارش كرده است، مي‌تواند زمينه‌اي براي برخورد با وبلاگ‌ها و سايت‌هاي سياسي مخالف و يا منتقد حاكميت جمهوري اسلامي ايران باشد.»